اسكندر بيگ تركمان
289
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
[ 211 ] شاعرى و سخن سرائى را بفنون كمالات آراسته فهم و فطرت عالى و طبع سليم و ذهن مستقيم داشت و اشعار آبدار بديهه ازو بسيار سر ميزد و اكثر اوقات در اثناء مشاغل امر وزارت و كثرت و ازدحام ارباب حاجات عرايض مردم اهل را بنظم جواب نوشته قطعه و قصيدهء بديهه بقلم طبيعت بتفكر و تأمل در كمال بلاغت و آراستگى لفظ و معنى بر صحيفهء بيان مينگاشت در آن چند روز كه بقتل رسيد غزلى گفته بود كه مقطعش اين است : خوبرويان چو سر كشتن سلمان داريد * بهتر آنست كه انديشه او زود كنيد اين دو سه بيت نيز از اشعار او ثبت افتاد كه در حين محاصرهء تربت گفته بود : بيت بازم ز يار وعدهء ديدار ميرسد * دل در طپيدن است مگر يار ميرسد سلمان اگر رسيد بلائى از آن منال * گر عاشقى بلا به تو بسيار ميرسد اين غزل را در جواب غزل مولانا محتشم كاشى بسيار خوب گفته است مطلع و حسن مطلع اختيار نمود : غزل عنان حسن بچشمان فتنهبار مده * بدست مردم پر فتنه اختيار مده ز زلف پرده برخسار لاله گون مفكن * كليد گنج سعادت بدست مار مده القصه بعد از وقوع اين قضيه امراء عظام عاقبت انديشى كرده از نواب جهانبانى استدعاء نمودند كه بنابر اطمينان قلوب ايشان صبيهء او را مطلقه سازد نواب جهانبانى ايجاب ملتمس امراء كرده رضا بطلاق داد از اموال و املاك بعضى بديوان اعلى منسوب گشته بعضى ديگر بقورچيان عظام اختصاص يافت و يك دو ماه در امر محاصره ظاهرا فى الجمله تردد و اهتمام ميكردند در اين اثناء اخبار موحش از جانب آذربايجان رسيد كه فرهاد پاشا نامى از جانب سلطان روم و فرمانفرماى آن مرز و بوم سردار شده لشكر بجانب آذربايجان كشيده و در آن سرحد نيران قتال اشتعال دارد و اركان دولت قاهره از اين خبر بىآرام گرديده صلاح در آن ديدند كه با عليقلى خان طرح صلح افكنده عنان عزيمت بصوب عراق و آذربايجان به حركت آوردند شاهرخ خان مهردار در مقام دفع غائله و كلفت و نزاع درآمده خود يك مرتبه بپاى قلعه رفته با عليقلى خان ملاقات نموده گفتگوى مصالحه بميان آورد خان مذكور خود طالب اين امر بود بعد از قيل و قال قواعد مصالحه فيما بين بدين قاعده تمهيد يافت كه عليقلى خان پسر بزرگ خود وليخان ميرزا كه در آنوقت دوازده ساله بود بيرون فرستاده عريضه ضريعت آميز به خدمت اشرف مصحوب پسر ارسال داشته عرض نمايد كه خمير مايهء اين همه فساد ميرزا سلمان بود چون او دفع شد ما همان غلام و غلامزاده اين درگاهيم و عذر تقصيرات گذشته خواسته به جهت رعايت ادب و ملاحظهء طريق وثيق صوفيه صفويه و حرمت پدر نامدار و برادر بزرگوار در خراسان بدستور خطبهء سلطنت و پادشاهى باسم نواب سكندر شأن خوانده شده نواب جهانبانى كه فرزند اكبر است وليعهد دانند و مملكت خراسان